بودای من

زمانی مجسمه بودای خندان در گوشه اتاق من موضوع پرسش همه بود. بعضی ها می پرسیدند این مجسمه کیست ؟ بعضی ها می پرسیدند تو بودایی هستی ؟ بعضی دیگر فکر میکردند این یک سمبل خوشبختی است و یا یک مجسمه تزئینی.

گاهی از من می پرسیدند آیا جلوی این مجسمه عبادت میکنی ؟ حتی باری یکی از اقوام وقتی میخواست در اتاق من نماز بخواند کتش را روی مجسمه بودا انداخت و گفت : من جلوی بت نماز نمی خوانم!

برای من این مجسمه هیچ یک از این موارد نبود. برای من این مجسمه فقط نمادی بود از اینکه روزگاری انسان خردمندی در جستجوی حقیقت بوده. بودا رنگ نداشت. بودا طعم نداشت. بودا نگاه نداشت. شاید اگر دست خودش بود مجسمه هم  نداشت. بودا مظلوم نبود. کسی برای بودا گریه نکرد. بودا گناهکار نبود؛ کسی بر بودا خرده نگرفت. بودا حرفی نزد و کسی از حرفهایش داستان نساخت. بودا عمل نداشت پس رویدادی نداشت.

امروز بعد از مدتها نگاهی به تندیس بودا انداختم. روی پیشانی اش سه خط  موازی دیدم. همان سه خطه معروف یانگ ، آسمان ، پدر ، روح ، بالا ، متعالی و روشن.  شاید از آخرین نگاهم به این تندیس بیش از یک سال گذشته باشد. در تمام این مدت که من درگیر هزاران واقعه بودم اما بودا با همان ظاهر همیشگی اش فقط بودا بود.

پ.ن :


1387/02/20


مدتی این مثنوی تاخیر شد

به نام خدا !

گاهی باید از اول شروع کرد !


1387/02/17





 

 


درباره من

سایت شخصی
اورکات
ايميل

سایتهای دیگر!

روندگان
ندانستگی
پویا نیکپور

ibannex.net


فک و فامیل

سروش
رهایی
فاطی ترابی
از اون بالا
Laleva
آنانیتا (SA)
سارا
عاقلانه
گلعذار

وکالیست سوپرانو

باربی
وب نوشته های یک روح سرکش
Star Photo Blog

MEMET
مهربانیها
عطا خلیقی
روی ابرها
هدی
دونه برف
به تو
رادیو سیتی
لحظه های انتظار
دریایی ترین

عزیزستان
خودضایع کنی نوشتاری
عشق بچگی
رود من
سکوت
graphicy
مستر موزيک
مریم اسدی
يادداشت هاي يک ديوانه
يادداشت هاي يک ديوانه


بایگانی

تير 1389
فروردين 1389
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
ارديبهشت 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تير 1387
خرداد 1387
ارديبهشت 1387

hosted by ibannnex.net