صبر

گفتم : دیروز داشتم جمله ای از یک نفر رو به استاد میگفتم
گفت : تو همیشه حرفهای دیگران رو به استاد جونت میگی! این بار اعتراف کردی
گفتم : چه ربطی داره! بذار بگم چی بود جریان
گفت : حرف نزن. نمیخوام بشنوم. همه حرفهای منو به استاد گفتی
گفتم : بذار بگم چه حرفی و چرا
گفت : خداحافظ
گفتم : مراقب خودت باش
قطع کرد

چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم ؟


1387/10/26


کمی عقل

می گویند زمانی که خداوند عقل را آفرید گفت پیش بیا
عقل پیش آمد
خداوند گفت بازگرد
عقل بازگشت
خداوند گفت :  خوب مخلوقی هستی. مخلوقی بهتر از تو ندارم. تو را به بهترین کسانی که دوستشان دارم می دهم


1387/10/23


دماغم ز میخانه بویی شنید

این هم از دولت دور قمری.امروز از آخرین کنکاشم 3 ماه میگذره. سه ماهی که هر روزش سخت تر از روز دیگر بود.در این مدت  ضعف چشم از ضعف عمومی بدن بد تر بود. غم زمانه از یک سو و فراغ یار از سوی دیگر مرا با شیخ اجل هم نوا کرد. بسی نمانده که با خود اجل نیز هم نوا شوم

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

دست آخر چاره این بود که :

چو می توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم ؟

شش ماه اینگونه بهتر از یک عمر پشیمانیست. هرچند هر روزش همچون یک عمر است پشت میله های این قفس

یک به یک با مژه هایش دل من مشغولست
میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟

 حضرت استاد می فرمود : در عرفان آرامش نیست.عرفان سوختن و تب و تاب است.  امروز در قفسم نوای "یا هو" شنیدم. در سکوت خود بر آشفتم.میخواهم پرواز کنم.

پریشان دماغیم ساقی کجاست ؟
شراب ز شب مانده باقی کجاست ؟

دماغم ز میخانه بویی شنید
حذرکن که دیوانه هویی شنید


1387/10/17


همرهان سست عناصر

همرهان سست عناصر کسانی هستند که عناصرشان سست است.

آتش شان نمی سوزاند

بادشان نمی لرزاند

آبشان آبکی است و خاکشان آهکی


1387/10/08


عالیجناب کیتو

آبی ، سبز ، بنفش

102 سال و اندی تنهایی

نکوهنده گفت : همه بودی اما ملکیداس نبودی!  همین تو را زمانمند کرد

از بهترین رستوران منطقه با بهترین غذاها تا کبابی گلپایگانی که فقط 8 سیخ کباب داشت

نکوهنده گفت : برگرد، پیرمرد به پول کباب ها نیاز دارد

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو...

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها ...

کدام کینه ها ؟ من کینه ای ندارم اما سالها پیش کار کردم که امروز به رخم کشیدی

نکوهنده گفت : جبران کن، دعای صبح و آه شب

آنچه میخواهم چه ؟

نکوهنده گفت : به میان مردم برو

دیگر گفت : بنویس

دیگر گفت : نترس

دیگر گفت : راهت را پاس بدار


پ.ن : هیچ دلیلی ندارد که همه بفهمید چه نوشتم و چه گذشت


1387/10/07


جای خالی

امروز خبر فوت یکی از اساتیدم را شنیدم. استادی که فقط یک بار ملاقات کرده بودم.قبل از آن ملاقات یک بار ایشان را در خواب دیدم. بعد از آن باری در عبادت اسم ایشان را شنیدم. امروز میدانم از اینجا رفته. عارفی بود که دوستش داشتم. در همان یک جلسه خیلی زود در موردش قضاوت کردم. در خواب درسهای زیادی به من داد. قرار بود به نزدش بروم و مرا پذیرفته بود. اما فرصت نشد. شب قبل از فوت از دوستان حلالیت طلبیده بود. همسرش می پرسد فردا برای دعای عرفه به چه کسانی زنگ بزنم ؟ پاسخ می دهد فردا به همه زنگ میزنی. خوش به حالش که سر سجاده تسبیح در دست رفت

1387/10/01





 

 


درباره من

سایت شخصی
اورکات
ايميل

سایتهای دیگر!

روندگان
ندانستگی
پویا نیکپور

ibannex.net


فک و فامیل

سروش
رهایی
فاطی ترابی
از اون بالا
Laleva
آنانیتا (SA)
سارا
عاقلانه
گلعذار

وکالیست سوپرانو

باربی
وب نوشته های یک روح سرکش
Star Photo Blog

MEMET
مهربانیها
عطا خلیقی
روی ابرها
هدی
دونه برف
به تو
رادیو سیتی
لحظه های انتظار
دریایی ترین

عزیزستان
خودضایع کنی نوشتاری
عشق بچگی
رود من
سکوت
graphicy
مستر موزيک
مریم اسدی
يادداشت هاي يک ديوانه
يادداشت هاي يک ديوانه


بایگانی

تير 1389
فروردين 1389
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
ارديبهشت 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تير 1387
خرداد 1387
ارديبهشت 1387

hosted by ibannnex.net