|
شاعری میگفت : دو شعر سروده ام. شعری برای وصال و شعری برای وقتی رفت. پرسیدند : چرا ؟ گفت : چون میدانم زمانی که برود توان شعر گفت ندارم.
ادبیات فارسی گنجینه ای کامل و کلکسیونی هفت رنگ از همه مدل پند و اندرز و شکوه گلایه و نصیحت است. برای قرنها ، دهها شاعر و ادیب دست به قلم شدند تا هرچه دلخوشان و دلشکستگان و صالحان و خطاکاران و جویندگان و فراموشکاران نیاز دارند را به نظم در آورند.
به این ترتیب به جای سرودن می توانیم به سروده های بزرگان اقتدا کنیم. مثلا حضرت حافظ مثل من به آسترولوژی اعتقاد داشته و از بی مهری یار و بی مهری فلک با هم شکایت میکند:
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
صائب تبریزی با دست پس می زند و با پا پیش میکشد
سر زلف تو نباشد سر زلف دگری از برای دل ما قحط پریشانی نیست
که این پریشانی ایهامی پریشانی زلف و پریشانی دل است.
وحشی بافقی مدتها هر بی مهری را تحمل میکند حتی زخم هایی که بی دلیل از یار میخورد را می داند و ضرب خنجرش را تحمل میکند
ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود مرهم جان من آزرده جان باشد ، نبود از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او بود اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود خاطر هرکس از و میشد، به نوعی شادمان شادمان گشتم که با من همچنان باشد ، نبود وحشی از بی لطفی او سد شکایت داشتیم پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود
این نبودن ها و نا مهربانی ها و بی موجب خنجر کشیدن ها بی آنکه گفتگویی در میان باشد بارها و بارها تکرار شد. باز هم گلایه کرد وگلایه کرد. تا اینکه دیگر نتوانست . روزی برید و گفت غلط کردم. گه خوردم.
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط
بعدها که بر اعصابش مسلط می شود و شرح پریشانی از اول بازگو میکند هرچند که در آخر بگوید :
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دلآزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت حاش لله که وفای تو فراموش کند سخن مصلحتآمیز کسان گوش کند
این گونه است که شاعران عاشق پیشه و عاشقان شاعرپیشه با عاشقان بی نوا هم نوا می شوند و از زبان آنان سخن می گویند |